![]() |
![]() |
|
|
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 3:6 توسط فریبا |
|
|
سلام آسمان! برای خستگی های ماهی ِ کوچک ِ تُنگ ِ شکسته ی دلم در آغوش دریایی ات جایی هست؟! راستش را بخواهی گله من از لبهای خشکیده ی زمین است و گاهی دلهای خشکیده تر ِ زمینیان! روی این کویر پر از درد ِ زندگی از هبوط آدم تا سقوط من جایی برای نفسهای خیس ِ ماهی ِ تُنگ ِ دل ِ هیچ حوّایی نبود! می گویند تو آغوش گشوده ی خدایی برای زمینیان! آیا در آغوش تو برای خستگی های یک حوّا جایی هست؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:23 توسط فریبا |
|
|
خدایا...خدایا...میشنوی صدامو ؟
تورو به بزرگیت قسم همین امشب نابودم کن.... این یه خواهش دوستانست... دیگه کافیه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:11 توسط فریبا |
|
|
الهي!
ياريمان كن كه همواره شايسته ي شكوه عظمت و لطف بي كرانه ات باشيم و تنها در هواي حضور تو به پرواز در آييم ودر پناه محبت دل آراي تو هدايت شويم پس اي مهربان عنايتي فرما و شب هاي بلند نيازمان را قرين صبح اجابت و روشني خويش كن. زیرا همواره این را به یاد دارم که فـــرمودی: " اگر آنان که از من روی برتافتند می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم هر آینه از شوق جان می سپردند" .
خدایا هر چقدر من بد بودم تو خوب بودی خدایا خدای خوبم تا آخرش با هام بمون خودت مواظبم باش (مواظب همه باش مخصوصا دوستای گل من ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 22:31 توسط فریبا |
|
اونقدر دوستت دارم بشنوی خنده ات می گیره تو نگام می کنی و دلم تو چشمات می میره اونقدر دوستت دارم دیوونه بازی می کنم عزیزم شاکی نشو من تورو راضی می کنم اونقدر دوستت دارم حوصلت و سر می برم یه روزی نیاد بگی دیگه تورو دوست ندارم اونقدر دوستت دارم شماره ها خسته می شن تا نهایت می رن و با چشم تو بسته می شن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 15:48 توسط فریبا |
|
|
عاشق و مجنونت شدم/ ناخوانده مهمونت شدم/ کلي پريشونت شدم
اما بازم نيومدي
برفه زمستونت شدم /رسوا و حيرونت شدم /چيک چيکه ناودونت شدم اما بازم نيومدی ماهه تو ايونت شدم /خراب و ويرونت شدم /گله گلستونت شدم اما بازم نيومدي سه ماه تابستونت شدم /الوند و کارونت شدم /دشتاي ايرونت شدم اما بازم نيومدي دنا و هامونت شدم /نزديکتر از جونت شدم /رگت شدم خونت شدم اما بازم نيومدي يه جوري مديونت شدم /سنگه خيابونت شدم /راهيه ميدونت شدم اما بازم نيومدي تو سختي آسونت شدم /تو دردا درمونت شدم /ناجيه پنهونت شدم اما بازم نيومدي لباس و سامونت شدم /سارقه ايمونت شدم /چشماي گريونت شدم اما بازم نيومدي شعرايه ارزونت شدم /عمري غزل خونت شدم /تسليمه قانونت شدم اما بازم نيومدي حیرون مژگونت شدم /هلاکه چشمونت شدم /رفتم و قربونت شدم اما بازم نيومدي... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:32 توسط فریبا |
|
|
مهربونم بیا که دارم بازم بچه بدی می شم
بازم دارم غرغر می کنم همش کارم شده صبر و تحمل بابا منم آدمم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 17:58 توسط فریبا |
|
|
منتظرم
منتظر قشنگ ترین اتفاق زندگیم به نظر شما این اتفاق کی می افته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 16:46 توسط فریبا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 16:43 توسط فریبا |
|
|
در برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک و مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را و در پشت پنجره سرد تنهایی ام بگذار تا که بر من بتابد و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد در برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک و مهربانت نقاشی کن امواج آبی دریا را تا ماهی کوچک قلبم در آن آرامش آبی از حس بی تابی رها گردد نقاشی کن اسب چابک عشق را تا مرا ببرد به آنجایی که فقط تو باشی و من باشم و عشق و نور برایم نقاشی کن نم نم باران را تا شوره زار خشک دلتنگی ام دشتی سرسبز گردد آشیان شقایق ها نقاشی کن سایه بان امنیت را تا در زیر آن ببافم فرشی از جنس آرامش و بنشینم در انتظار تو ........ بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک و مهربانت نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر در و دیوار زندگی ام بیاویز نقاشی کن کوه بلندی را تا در قله کوه بلند در گوش آسمان بخوانم که خوشبختم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:12 توسط فریبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|